
داستان
تکسی وان کابلی
نامش رحیم بود. چهل و چند ساله، از اهالی خیرخانه. یک کرولای سفید کهنه داشت که سالها پول جمع کرده بود تا آن را بخرد. صبحها ساعت شش از خانه میبرآمد و تا شام در سرکهای کابل سواری میبرد. از کوته سنگی تا شهر نو، از پل سوخته تا مکروریان. کابل را مثل کف دستش میشناخت.
$1.50 USD
خرید و دریافت کتاب